|
«دشت پربلا» شده برپا به دشت پربلايي به غربت خيمهگاه باصفايي عزيز فاطمه، تنها و بيكس ز داغش نينوا دارد نوايي ميان خيمهاي بنشسته زينب رسيده جان او از غصه بر لب تو هستي اي برادر، جان خواهر كنون تنها تو را دارم به عالم «آشناي عشق» هالهاي بر چهره از نور خدا دارد حسين جلوهي هر پنج تن آلعبا دارد حسين آشناي عشق را بيآشنا گفتن خطاست در غريبي هم هزاران آشنا دارد حسين معجز قرآن جاويدان حسينبنعلي است برترين اعجازها در كربلا دارد حسين خيمهگاهش كعبه و آب فراتش زمزم است قتلگاهي برتر از كوه منا دارد حسين تا شفا بخشد روان و جسم هر بيمار را در حريم وصل خود خاك شفا دارد حسين شور شيرين غمش رمز بقاي سروري است از سرشك ديدگان آب بقا دارد حسين
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:35  توسط M.SH
|
|
|