|
«در ماتم مولا» چو بر فرق عدالت تيغ بستند تمام عالم هستي شكستند چو مولا را به خون آغشته كردند ندانستند، كه حق انكار كردند چو كوفه آه و اشك و ناله دارد يتيمانش دگر بابا ندارند «شهيد محراب» علي فرقش ز ضربت غرق خون شد ولي زينب دلش درياي خون شد علي از زهر كين حالش نگون شد ولي محراب مسجد پر ز خون شد از آن غم عرش اعلاء واژگون شد پر از اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونْ شد زمين سجدهگاهش ناله ميكرد حسن بر فرق بابا گريه ميكرد حسينش ناله و فرياد ميكرد ز بيتابي گريبان چاك ميكرد فلك آن شب ز غم رنگي دگر داشت ز رنگ لالهها هم، تيرهتر داشت يتيمان را علي بابايشان بود ضعيفان را علي همرازشان بود دواي درد بيماران علي بود ز هر دردي پي درمان علي بود علي آن اسوهي صبر و شهامت علي كوه بلند استقامت ز شمشير عدو بر خاك افتاد چنان زد كه علي از پاي افتاد علي فُوزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبِه ميگفت فقط ذكر خدا را بر لبش گفت علي با چاه هر شب درد دل داشت ولي رفت و غمش بر چاه بگذاشت بگو اي چاه، اي دمساز مولا دلت گنجينهي اسرار مولا بگو او از كدامين رنج خود گفت؟ ز مسمار در و بازو سخن گفت؟ ز محسن غنچهي پرپر علي گفت؟ از آن بشكستن پهلو همي گفت؟ ولي ديگر علي خاموش گشته علي با خاك همآغوش گشته ولي مرگ علي يعني وصالش وصال او به عشق بيزَوالَش شاعر: نويسندهي وبلاگ
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:17  توسط M.SH
|
|
|