تبليغاتX
ضریح گمشده - اشعاري در سوگ حضرت علي(ع)

«در ماتم مولا»

چو بر فرق عدالت تيغ بستند

تمام عالم هستي شكستند

چو مولا را به خون آغشته كردند

ندانستند، كه حق انكار كردند

چو كوفه آه و اشك و ناله دارد

يتيمانش دگر بابا ندارند

 

«شهيد محراب»

علي فرقش ز ضربت غرق خون شد

ولي زينب دلش درياي خون شد

علي از زهر كين حالش نگون شد

ولي محراب مسجد پر ز خون شد

از آن غم عرش اعلاء واژگون شد

پر از اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونْ شد

زمين سجده­گاهش ناله مي­كرد

حسن بر فرق بابا گريه مي­كرد

حسينش ناله و فرياد مي­كرد

ز بي­تابي گريبان چاك مي­كرد

فلك آن شب ز غم رنگي دگر داشت

ز رنگ لاله­ها هم، تيره­تر داشت

يتيمان را علي بابايشان بود

ضعيفان را علي همرازشان بود

دواي درد بيماران علي بود

ز هر دردي پي درمان علي بود

علي آن اسوه­ي صبر و شهامت

علي كوه بلند استقامت

ز شمشير عدو بر خاك افتاد

چنان زد كه علي از پاي افتاد

علي فُوزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبِه مي­گفت

فقط ذكر خدا را بر لبش گفت

علي با چاه هر شب درد دل داشت

ولي رفت و غمش بر چاه بگذاشت

بگو اي چاه، اي دمساز مولا

دلت گنجينه­ي اسرار مولا

بگو او از كدامين رنج خود گفت؟

ز مسمار در و بازو سخن گفت؟

ز محسن غنچه­ي پرپر علي گفت؟

از آن بشكستن پهلو همي گفت؟

ولي ديگر علي خاموش گشته

علي با خاك هم­آغوش گشته

ولي مرگ علي يعني وصالش

وصال او به عشق بي­زَوالَش

 

شاعر: نويسنده­ي وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:17  توسط M.SH  |