|
يار بيكسان ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي همه روز كارم اين شد كه بگويمت كجايي بخدا دلم شكسته، سر راه تو نشسته به من غريب و خسته، بنما تو يك نگاهي تو كه يار بيكساني، تو كه صاحبالزماني بده بر گدا اماني، تو كه خوب و مهرباني سحاب رحمت همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي به كسي جمال خود را ننمودهاي و بينم همه جا به هر زباني ز تو هست گفتگويي همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي چه شود كه از ترحم دمي از سحاب رحمت من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويي به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم شدهام ز ناله نايي شدهام ز مويه مويي آستانت همه شب بر آستانت شده كار من گدايي به خدا كه اين گدايي ندهم به پادشاهي به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردي كه درون كعبه آيي
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:15  توسط M.SH
|
|
|