تبليغاتX
ضریح گمشده - داستاني كوتاه

در زمان پيغمبر اسلام(ص) مردي كه گناهي مرتكب شده بود و از شدت شرمندگي خودش را پنهان كرده بود به محضر پيغمبرنمي­آمد، خيلي ناراحت بود و با خودش مي­گفت خدا كجا برم، به كي پناه ببرم، چه واسطه­اي بيارم كه پيغمبر مرا ببخشد، تو مرا ببخشي، و دنبال بهانه مي­گشت، يك مرتبه امام حسن و امام حسين را ميان كوچه ديد، دويد هر دو را بغل كرد، روي شانه­هايش سوار كرد با همان حال آمد محضر رسول­الله، عرض كرد: يا رسول­الله، حسن و حسين را واسطه آورده­ام. پيغمبر تا اين منظره را ديد تبسم كرد و از او راضي شد.

ما هم بگوييم خدايا اگر چه آلوده­ايم اما كساني را در خانه­ات واسطه قرار داديم كه آبرومندند.

اي دوست كه سوز دل عطايم كردي

با خلوت خويش آشنايم كردي

هرگاه كه از ياد تو غافل گشتم

از لطف و كرم باز صدايم كردي

يا رب مگذار از درت دور شويم

دور از ره عشق و وادي نور شويم

يا رب مددي كن كه فرداي جزا

با مهر علي و آل محشور شويم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:13  توسط M.SH  |